#5 تلخ نوشت

اينگونه كه پيش مي رود.

فردا كه كودكانمان مي پرسند: آ.ز.ا.د.ي چيست؟

هيچ پاسخ ملموسي برايشان نخواهيم داشت.


عشقم طنز نبود.

تو

 شوخي شوخي رفتي

من

جدي جدي مُردم.

قديما اوضاع بهتر بود

 صداي تپشهاي قلبت رو مي شمردم

 تا خوابم مي برد

حالا هر چي گوسفند مي شمرم

به خوابم نمياي حتي.


دلخوشي هاي فصلي

زمستان بهانه است

من به اميد گرماي دست تو

قنديل مي بندم.


آيا مشترك فيد پدرام شده ايد؟


يا مشكل از گليمه يا از پاي من

امسال هم تو رو نخواستم از بابا نوئل

آخه جورابم هنوز اونقدرا بزرگ نيست.


گودري ها فيد داداشم پدرام رو از دست نديد!

ترديد

پيش تو

قبله ام دوتاست

بگو

به خدايِ كدام چشمت سجده كنم؟

محالهاي من

پاي خورشيد نگاه تو

علف هرزه ام

بي تاب براي آفتابگردان شدن.

حتي به ياد نمي آوري

شبيه عادتي ساده‌

فردا

حتي به ياد نمي آوري

كه چه وقت تركم كرده اي.


بيراهه

بيراهه مي روم

اين حقيقت را

كه هيچ جاده اي به آغوش تو ختم نمي شود.


مهره سوخته

ماتِ چشمهاي تو بودم

كه زندگي كيشم كرد.

#2 تلخ نوشت


يا من زيادي تنهام

يا سر تو زيادي شلوغه.

هلو كه نيستي

شبيه ليموشيرين

شيريني‌ات بي دوام

و تلخي‌ات مدوام است.