رونوشت به مخاطب خاص

جغرافياي كوچكِ من

بازوان توست

اي كاش تنگ تر شود اين سرزمين من.


شاعر: عليرضا بديع

#5 تلخ نوشت

اينگونه كه پيش مي رود.

فردا كه كودكانمان مي پرسند: آ.ز.ا.د.ي چيست؟

هيچ پاسخ ملموسي برايشان نخواهيم داشت.


عشقم طنز نبود.

تو

 شوخي شوخي رفتي

من

جدي جدي مُردم.

قديما اوضاع بهتر بود

 صداي تپشهاي قلبت رو مي شمردم

 تا خوابم مي برد

حالا هر چي گوسفند مي شمرم

به خوابم نمياي حتي.


محالهاي من

پاي خورشيد نگاه تو

علف هرزه ام

بي تاب براي آفتابگردان شدن.

حتي به ياد نمي آوري

شبيه عادتي ساده‌

فردا

حتي به ياد نمي آوري

كه چه وقت تركم كرده اي.


بيراهه

بيراهه مي روم

اين حقيقت را

كه هيچ جاده اي به آغوش تو ختم نمي شود.


مهره سوخته

ماتِ چشمهاي تو بودم

كه زندگي كيشم كرد.

#2 تلخ نوشت


يا من زيادي تنهام

يا سر تو زيادي شلوغه.

هلو كه نيستي

شبيه ليموشيرين

شيريني‌ات بي دوام

و تلخي‌ات مدوام است.



سهم ما

ما غصه هايمان را شمرديم

 و به خواب رفتيم

بايد هم كابوس ميديدم.

رسول يونان

سردمه

سردمه

مث دختر كبريت فروشي كه

خيال بودن تو،

 تو هيچ كدوم از كبريتاش نيست.


ديوارها

ديوارها

هرقدر بي شباهت به شانه ات

وقت گريستن

جا خاليت را

سبز مي كنند.


پاييز

در کسالت تمام نشدنی پاییز

غروب را دود می کنم

و پای دردها را می کشم

تا لاشه ی ته سیگارهای عصرانه ام.



 

به بهانه‌ي انگشتهاي تو

به بهانه‌ي انگشتهاي تو

تمام جمعه

پشت تنهايي‌ام مي خاريد.

دل خوشي هاي كوچك من

 زنگ ميزنم

بازم ريجكت مي كني

خدا رو شكر، حداقل مي دونم كه انگشت شستت سالمه.