محالهاي من

پاي خورشيد نگاه تو

علف هرزه ام

بي تاب براي آفتابگردان شدن.

حتي به ياد نمي آوري

شبيه عادتي ساده‌

فردا

حتي به ياد نمي آوري

كه چه وقت تركم كرده اي.


بيراهه

بيراهه مي روم

اين حقيقت را

كه هيچ جاده اي به آغوش تو ختم نمي شود.


مهره سوخته

ماتِ چشمهاي تو بودم

كه زندگي كيشم كرد.

#2 تلخ نوشت


يا من زيادي تنهام

يا سر تو زيادي شلوغه.

هلو كه نيستي

شبيه ليموشيرين

شيريني‌ات بي دوام

و تلخي‌ات مدوام است.



سهم ما

ما غصه هايمان را شمرديم

 و به خواب رفتيم

بايد هم كابوس ميديدم.

رسول يونان